خرید بک لینک
نامه های مه آلود 8 لیلی یاسمنی این روزها با خود میاندیشم ... جدائیها زاییده اختلاف و تفاوتند ، وقتی دو نفر ، دیگه نمیتونن همدیگه رو تحمل کنند وقتی دیگه نفس کشیدنشون کنار هم معنی نداره ، وقتی دیگه حرف همو نمی فهمن ، وقتی جای کلمات پر از مهر و محبت رو فحش و ناسزا میگیره .. گاهی بدتر .. بی احترامی ها تبدیل به کتک کاری میشه ، پیامد این اتفاقات میشه نفر

برچسب: نامه,آلود, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 1:37

حس میکنم این روزها غمگین تر از قبلم تو رفته ای تنهایی ام را زندگی کردم در استخوان های خودم خشخاش میکارم شاید که از دنیای بی تو زنده برگردم لای تمام بغض ها، باروت می چینم کبریت باش و گریه هایم را تماشا کن تو دوستم داری... نمیخواهی بگویی، حیف! عیبی ندارد، با خیال تخت حاشا کن! من محکم ام! با زخم هایم راه می آیم اما تو با این خودزنی بی من چه خواهی کرد یک روز برمیگردی و من نیستم دیگر با عشق های نا

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 21:11

نشستهام به نوشتن دارایی های زندگی ام:

یک کتابخانه، تو، چند دیوان شعر

یک چادر سفید گلدار، تو، استکانهای چای، تو

قاب عکس یادگاری، تو، ظرف شکلات، تو، تو

جعبه مدادرنگی، تو، تو، تو، تو، چندتایی شعر

گلدان حسن یوسف، تو، تسبیح یادگاری، تو، تو

میبینی!

بی تو...

ندارترین زن روی زمینم!

| فاطمه بهروزفخر |

برچسب: دارايي, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 21:11

میگفتند ازدواج قبرستان عشق است. وقتی باهم زندگی کردنمان از مرز یک سال گذشت دوستت دارم گفتن ها کمتر شد، پیش می آمد که موقع حرف زدن نگاهم نکرده باشی مامان میگفت اولین بار که سرِ دیر خریدن شیر خشک بچه دعوایتان بشود سخت است... دعوایمان شد...ابروهایم را کشیدم توی هم. دلم میخواست بگویم بی مسؤلیت ترین آدم زندگی ام بوده ای اما وقتی که لیوان از دست هایم افتاد و شکست تو اولین کسی بودی که به طرفم دویدی او

برچسب: قبرستان, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 21:11

بیدار میشوی

به خودت صبح بخیر میگویی

برای خودت چای میریزی

تکیه میدهی به خودت

و فکر میکنی

دلت برای چه کسی باید تنگ میشده است؟

و چرا هیچکس

آنقدرها که باید خوب نبود

که این صبح بی او

از گلوی آدم پایین نرود؟!

| رویا شاه حسین زاده |

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 21:11

همه زن ها را با من مقایسه میکرد. این میشد که دیگر نه کسی را میبوسید، نه میپرستید. ترسِ از دلبستگی دوباره که گرچه شیرین بود ولی دردی کشنده داشت، آنهم هر روزه... وحشتِ وابستگی به نفسهای کسی که بی خیالِ نفسهای او حتی بالا نمیآمد... انتظار...دقیقهها و ثانیهها را شمردن برای نزدیک شدن به قلبی که اگر به اسمِ او و برای او نمیتپید، مرگ را بیشتر دوست داشت.... حقیقتاً در دنیا چند نفر مث

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 21:11

فکرش را بکن .. همه پزشکان .. بوسیدن یار را .. بوئیدن یار را .. تجویز میکردند .. آخ که بیماری ، عجیب ، میچسبید ... علی قاضی نظام ....................................... به حرمت تمام خاطرات مشترکمان هیچ نگاهی را باور نکردم در هیچ خیابانی قدم نزدم هیچ شاخ گلی را بو نکردم هیچ بارانی را نفس نکشیدم هر کجا که عطری .. خاطره ای .. یادی .. از تو بود من آنجا را خط زدم از حافظه ام و حالا مانده ام چگونه خط

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 15:33

کاش من و تو دو جلد از یک زمان عاشقانه بودیم تنگ در آغوش هم خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی گاهی تو را .. گاهی مرا .. تنها به سبب تشدید دلتنگی هایمان به امانت میبردند عباس معروفی ........................................ مردم از عطر لباسم میفهمند که عشقم تویی از عطر تنم میفهمند که با تو بوده ام از بازوی به خواب رفته ام پی میبرند که زیر سر تو بوده است نمیتوانم پنهان کنم از نوشته های منورم م

برچسب: گاهي,گاهي, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 15:33

همیشه مهربان خواهم ماند

حتی اگر کسی

قدر مهربانی ام را نداند

من خدایی دارم

که به جای همه

برایم جبران میکند

....................................................

و شهریور

عاشقی بود

مردد بین مانده و رفتن

مسافری که

با یک چمدان میاید

و با یک چتر میرود ....

زکیه خوشخو

...................................................


برچسب: جبران,ميكند, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 15:33

باز هم بیمار می بینم تو را ای دل سرکش که درمانت مباد برق چشمی آتشی افروخت باز کاین چنین آتش به جانت اوفتاد ای دل ، ای دریای خون آشفته ای موج غم ها در تو غوغا میکند بی وفایی های یارت با تو کرد آنچه طوفان ها به دریا میکند سیمین بهبهانی ....................................... این درد را چگونه میتوانم نهان کنم آندم که قلبم از تو به سختی رمیده است این شعرها که روح تو را رنج داده است فریادهای یک دل م

برچسب: طوفان,دريا, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 15:33

من زن بودن را دوست دارم نه اینکه همیشه خشنود باشم اما دوست دارم ... همین که از یک دستبند رنگی رنگی سرخوش میشوم همین که میتوانم موهایم را بلند وکوتاه کنم و چیز شگفت آوری نباشد همین که با یک موزیک شاد برقصم با یک ترانه ملایم در اوج احساس روم و همنوایی کنم با دلنوازترین سرود زندگی همین که میتوانم ارغوانی و آبی و زرد و صورتی و قرمز بپوشم همین که میتوانم مادری کنم آسان اشگ بریزم آسان بخندم همین نیرومند بودن را دوست دارم واگر تو هم مانند من یک زنی .. گاهی خودت را به صرف قهو ه ای در یک خلوت دنج میهمان کن برای خودت گاهی هدیه ای بخر وقتی به خودت و روحت احترام میگذاری احساس سربلندی میکنی آنوقت دیگر ا

برچسب: بودنم,دوست,دارم, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:24

زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را ... میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش شالگردن ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی ... زن که باشی .. هزار بار هم که بگوید دوستت دارد باز هم خواهی پرسید دوستم داری ؟؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید زن که باشی .. هر چقدر هم زیبا باشی نگران زیباتر هایی میشوی که شاید عاشقش شوند و.. زن که باشی .. هر وقت که صدایت میکند خوشگلکم ..خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی دست خودت نیست زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی ...

برچسب: ديوانگي, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:24

من یک زنم ...

هر قدر هم که ادای محکم بودن و قدرتمند بودن را در بیاورم

هر قدر هم ادای بی نیاز در بیاورم

ادای مستقل بودن

و اینکه :

ممنون خودم از پسش بر میایم

باز هم

ته ..

تهش ..

به آن سینه مردانه ات نیاز دارم

به دستهایت

که به هنگام رد شدن از خیابان

آرنجم را میفشاری

و آه که نمیدانی چه لذتی دارد

این مسیر کوتاه پهنای خیابان

وقتی که دستم در دست توست ...


برچسب: چقدر, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:24

هرکسی که در این دنیا بتواند شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد بطور حتم در دنیا و بعد از مرگش نیز آسوده خواهد بود زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم میکند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود بنابر این نباید زندگی را به خود سخت گرفت و به خود وعده فردایی بهتر داد حکیم عمر حیام ........................................ برای زن ها میوه چیدن از شاخه های بلند لذت خاصی دارد برای همین است که وقت بوسیدن روی پنجه بلند شدن را از خود بوسه بیشتر دوست دارند رسول ادهمی ............................................

برچسب: پنجه, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:24

بی ارزشترین نوع افتخار ... افتخار به داشتن ویژگیهایی است که خود انسان در بدست آوردنشان نقشی نداشته است مثل : چهره قد رنگ چشم ملیت ثروت خانوادگی ... از چیزهایی که خودت به دست آورده ای حرف بزن از " انسان بودنت " بگو ................................................. زن ها وقتی دلتنگ میشوند دوست دارند حرفهایی را که هزار بار گفتن بازم تعریف کنن تا حالشون خوب بشه اما وقتی سکوت کردند یعنی نمیخوان حالشون خوب بشه ... روزبه معین

برچسب: انسان,بودنت, نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:24

صفحه بندی