نامه های مه آلود 8
لیلی یاسمنی
این روزها با خود میاندیشم ...
جدائیها زاییده اختلاف و تفاوتند ، وقتی دو نفر ، دیگه نمیتونن همدیگه رو تحمل کنند
وقتی دیگه نفس کشیدنشون کنار هم معنی نداره ، وقتی دیگه حرف همو نمی فهمن ، وقتی جای کلمات پر از مهر و محبت رو فحش و ناسزا میگیره ..
گاهی بدتر .. بی احترامی ها تبدیل به کتک کاری میشه ، پیامد این اتفاقات میشه نفر
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی
نشستهام به نوشتن دارایی های زندگی ام:
یک کتابخانه، تو، چند دیوان شعر
یک چادر سفید گلدار، تو، استکانهای چای، تو
قاب عکس یادگاری، تو، ظرف شکلات، تو، تو
جعبه مدادرنگی، تو، تو، تو، تو، چندتایی شعر
گلدان حسن یوسف، تو، تسبیح یادگاری، تو، تو
میبینی!
بی تو...
ندارترین زن روی زمینم!
| فاطمه بهروزفخر |
برچسب: دارايي,
نویسنده: کامران موسوی
برچسب: قبرستان,
نویسنده: کامران موسوی
بیدار میشوی
به خودت صبح بخیر میگویی
برای خودت چای میریزی
تکیه میدهی به خودت
و فکر میکنی
دلت برای چه کسی باید تنگ میشده است؟
و چرا هیچکس
آنقدرها که باید خوب نبود
که این صبح بی او
از گلوی آدم پایین نرود؟!
| رویا شاه حسین زاده |
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی
همیشه مهربان خواهم ماند
حتی اگر کسی
قدر مهربانی ام را نداند
من خدایی دارم
که به جای همه
برایم جبران میکند
....................................................
و شهریور
عاشقی بود
مردد بین مانده و رفتن
مسافری که
با یک چمدان میاید
و با یک چتر میرود ....
زکیه خوشخو
...................................................
برچسب: ديوانگي,
نویسنده: کامران موسوی
من یک زنم ...
هر قدر هم که ادای محکم بودن و قدرتمند بودن را در بیاورم
هر قدر هم ادای بی نیاز در بیاورم
ادای مستقل بودن
و اینکه :
ممنون خودم از پسش بر میایم
باز هم
ته ..
تهش ..
به آن سینه مردانه ات نیاز دارم
به دستهایت
که به هنگام رد شدن از خیابان
آرنجم را میفشاری
و آه که نمیدانی چه لذتی دارد
این مسیر کوتاه پهنای خیابان
وقتی که دستم در دست توست ...
برچسب: چقدر,
نویسنده: کامران موسوی
برچسب: پنجه,
نویسنده: کامران موسوی